۱۳۸۹ اسفند ۱۵, یکشنبه
استقلال ، آزادی / جمهوری ایرانی
یک پیشنهاد برای روز سه شنبه
سه شنبه 8 مارچ روز جهاني زنلحظه دیدارمان در 17اسفندساعت 4بعد ااز ظهرخیابان فاطمی، چهارراه امیرآباداین مکان نزدیک به پارک لاله است که مادران در سال 88 حدود 7ماه برای رسیدن به خواسته هایشان دور هم جمع می شدندجمعی از مادران لاله
۱۳۸۹ اسفند ۱۴, شنبه
این آخوند ها به خصوصی ترین لحظات هم کار دارند
آزار ابنه
یکی از وقت هایی که شیطان حضور به هم میرساند ، وقتی است که مرد میخواهد با زوجه اش نزدیکی کند.
اگر بسم الله نگفت شیطان هم با او دخول میکند ، آن وقت آن نطفه هم از پدر اسا و هم از شیطان .
وقتی هم که این طفل به دنیا می اید شیطان باز حاضر است : انگشتش را میرساند به ماتحت آن طفل (فرمایش امام جعفر صادق است ، از پیش خود نمیگویم )
می آید انگشتش زا به معقد آن بچه فرو میکند ، ان وقت که بزرگ شد اثرش این است که مابون میشود و اگر زن است فاحشه میشود و هر شب یک جایی میرود.
منبع: ملا اسماعیل سبزواری ، کتاب انسان (جامع انورین) چاپ گلبهار ، ص 24
شیطان تا کجاها نفوذ کرده
عبد الرّحمن بن أبي عبد اللَّه به امام صادق عليه السّلام عرض كرد: من در شكم خود
بادى را احساس مي كنم؛ تا جايى كه بنظرم مى آيد آن باد خارج شده است. آیا وضو
بر من واجب است? آن حضرت فرمود: وضو بر تو واجب نيست تا زمانى كه صداى آن را بشنوى، يا بوى آن
را حس كنى.
سپس اضافه فرمود: همانا شيطان در ميان نشيمنگاه شخص مي نشيند و بادى رها مي
كند تا او را بشكّ اندازد.
من لا يحضره الفقيه،
شيخ صدوق، مترجم: على اكبر غفارى،
نشر صدوق، چ: اول،1367 ش. ج1 ،برگ92
تا خرند اين قوم، رندان خرسواري مي كنند
وين خران در زير ايشان آه و زاری مي كنند
۱۳۸۹ اسفند ۱۳, جمعه
محمد باقر تو از کجا میدونستی قمری ماده زنا کار نیست؟
محمد بن مسلم گويد: روزى خدمت امام باقر عليه السلام بودم كه يك جفت قمرى آمدند
و روى ديوار نشسته طبق مرسوم خود بانگ مى كردند، و امام باقرعليه السلام ساعتى
به آنها پاسخ مى گفت، سپس آماده پريدن گشتند و چون روى ديوار ديگرى پريدند،
قمرى نر يكساعت بر قمرى ماده بانگ مى كرد، سپس پريدند.
من عرض كردم: قربانت گردم، داستان اين پرندگان چه بود؟
امام فرمود: اى پسر مسلم، هر پرنده و چاپار و جاندارى را كه خدا آفريده است
نسبت به ما شنواتر است و فرمانبردارتر از انسانست، اين قمرى به ماده خود بدگمان
شده و ماده او سوگند ياد كرده بود كه کاری نكرده است و گفته بود به داورى محمد
بن على راضى هستى؟ پس هر دو به داورى من راضى گشته و من بقمرى نر گفتم: كه نسبت
بماده خود ستم كرده اى او قبول كرد.
اصول كافى جلد 2 صفحه 375 روايت 4
